|
ازدل تا قلم دل نوشته های من
| ||
|
خدایا ،میدانم که یک شاخه کوچک بلوط تو را ازمن بهتر می شناسد- و دریایی که در آن دور دست موج می زند،ازمن به تو نزدیکتر است. خدایا ،به خورشید چه گفته ای که یک لحظه هم سرد نمی شود و تن به تاریکی نمی دهد ؟به ماه چه گفته ای که جز روشنایی حرفی برای گفتن ندارد؟ خدایا ،قبل از اینکه به دنیا بیایم ،عاشقت بوده ام و پیش از دیدن بارانها و خیابانها صدای تو را دیده ام و عشق را با تو آغاز کرده ام . خدایا ،می دانم تو همه جا با من خواهی بود،چه در خاطرات کهنه و زنگ زده ام و چه در زورقی که به سوی فردا و پس فردا می رود. خدایا، تمام درها را به رویم باز کن ،دیوارهای لجباز را از سر راهم بردار - و پنجره ای کوچک به قلبم عطا فرما .اجازه بده در قلمرو مهربانی تو زندگی کنم و برای شقایقها سرود بخوانم . خدایا،ای لطیف تر از رودهای سپید،ای که درنامت کلید باغستانهای رحمت است ،اگر دستان نازکم را نگیری و به رویم لبخند نزنی ،در جاده های خاکستری غفلت گم می شوم. خدایا، من یک روز در ایستگاه عشق ،ابرها و ماه را در کوله پشتی ام می گذارم و سوار اولین قطار می شوم تا به دیدار تو بیایم . من مشتاقانه روبروی آینه می ایستم و گیسوانم را برای رسیدن آن روز شانه می کنم.
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 10:58 ] [ مریم ]
وقتی باران بی بهانه می بارد،وقتی درکنارم نیستی وقتی حتی جاده ها بوی انتظار می دهند وقتی غریبانه به تومی اندیشم و وقتی صادقانه برای دیدنت اشک می ریزم در میان دلتنگی ها فریاد می زنم: یا مهدی ادرکنی ! ای گل نرگس بیا که مشتاقانه و عاشقانه صبح جمعه بیدار شده ام و به انتظارت عبور ثانیه ها را تحمل کرده ام و تقویم جمعه ها را ورق زده ام . جامه پاک پوشیدم ودعای ندبه خواندم بیا و ببین عاشقانت ٬جمعه پنجره های دلشان را به سوی خدا بازمی کنند و- <<الهم اشف صدرالحسین به ظهور الحجه >>می گویند <<الهم عجل لولیک الفرج>>می گویند.می خواهم بگویم تو که سال هاست انتظار را به عاشقانت هدیه کرده ای،،می خواهم به تو بگویم که قرن هاست چشم های خونین خیره به راه تواندو عطر تو را می طلبند.تقویم انتظار من ،پرازجمعه های خط خورده است اما گمان نکن که از انتظار خسته می شوم. هرروز هفته به انتظار جمعه ام و هر جمعه به انتظار تو نفس می کشم . [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:3 ] [ مریم ]
فرشته ای به نام مادر کودکی که آماده تولد بود ،نزد خدا رفت و از او پرسید : ((می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ،اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟)) خداوند پاسخ داد:(( ازمیان تعداد بسیاری از فرشتگان ،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام ،او از تو نگهداری خواهد کرد .)) کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :((اما اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند .)) خداوند لبخند زد :(( فرشته تو برایت آواز می خواند و هرروز به تو لبخند خواهد زد .تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود .)) کودک ادامه داد:((من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم ؟)) ادامه مطلب [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:13 ] [ مریم ]
درون خانه ی دل ،راز دیگر است امشب که چشم عالمیان هم به این در است امشب زبهترین گل خلقت ترانه باید ساخت بهار گفتن الله اکبر است امشب بگو بهشت برین زیر پای مادران است بعرش و فرش برین جشن مادر است امشب فروغ ماه ولایت به مکّه تابیده سپهر عالم معنا منوّر است امشب بهای این شب زیبا کسی نمی داند بگو که با شب قدرم برابر است امشب خدا زبطن خدیجه حکیمه آورده در او خلاصه هستی مصوّراست امشب بگو تولد کعبه بیا به استقبال که رمز کعبه بدست پیغمبر است امشب نبی به سینه ی این غنچه می زند بوسه جنان معطر ازاین عطر کوثر است امشب بگو به منتظر مهدی اش مبارک باد زمان شادی ساقی کوثر است امشب میلاد با سعادت ام الائمه حضرت فاطمة الزهراء س روز زن بر همه رهروان جاده سعادت فرخنده و مبارکباد [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:49 ] [ مریم ]
این آدینه نیز نیامدی و من بی قرارتر ازهمیشه چشم در راهم. من هنوز هم چشم به عقربه های زمان دوخته ام . ثانیه ها ٬دقیقه ها وساعتها می گذرند و من همچنان انتظار می کشم. شاید این آدینه با لبخندی زیبا ومهربان بیایی . من هنوز هم چشم انتظارم و ایمان دارم روزی خواهی آمد. [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 ] [ مریم ]
خدایا آرزو دارم طواف کعبه ات گردم تو ستار العیوبی و تو آگاهی به هر دردم خدایا عاشق و شیدا پریشان خاطرم هردم در این سرای بی کسی به دنبال تو می گردم خدایا من به جز تو کَس ندارم، حامی ام باش رفیق ومونس وهمدم شریک وناجی ام باش فزونی می کند دردم به جان خسته ام هردم پناهم ده به درگاهت تویی دوای هر دردم دلم از درد تنهایی خدایا غصه ها دارد گرفته آسمان دل از این غم ها که می بارد نگاهم می کنی هر دم به مانند خزان زردم بیا یکدم به بالینم اسیر غصه و دردم [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:28 ] [ مریم ]
فرشته ای دست به شانه ام می زند ومرا می بوسد. می پرسم ؟ از آسمان آمده ای ؟ می گوید: تو هم از آسمان آمده ای ؟ می گویم : چشمان تو به رنگ آسمان است . و چشمان من به رنگ خاک تیره بالهای تو از نورند و دستان من پراز نیاز و تمنا لبخند می زند ومی گوید : نگاه تو رنگ عشق دارد و دلت به وسعت آسمان آبی ست [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:41 ] [ مریم ]
ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کودکیم دل به تو دادم زهرا آن روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا
گردش زمانه دل غریب من از گردش زمانه گرفت به یاد زهرا شبی بهانه گرفت شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیع شکست و دیده زدل اشک دانه دانه گرفت کبوتر دل من در حریم خاک بقیع به پشت پنجره ها نشست و آشیانه گرفت مصیبتی است علی را که پیش چشمانش عدو عزیزدلش را به تازیانه گرفت چه گفت فاطمه کاینگونه با تأثر و غم علی مراسم تدفین او شبانه گرفت فراق فاطمه را بوتراب باور کرد شبی که چوبه ی تابوت او به شانه گرفت [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 10:51 ] [ مریم ]
مولایم ! چشم هايم را به کوچه هاي خلوت تنهاي
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 13:18 ] [ مریم ]
صبح جمعه در فاطمیه شده صبح جمعه من و تو دل گرفتار روی ماهت شد اسیر آن خال هاشمی و مستمند نیمه نگاهت شد کدامین صحرا تو خیمه زدی تا که آواره سوی آن باشم گدای دلخسته را بنگر سائل خاک خیمه گاهت شد اسیر دردم نما مهدی بیابان گردم نما مهدی یا ابا صالح یا ابا صالح شده صبح جمعه من و تو کی شود یارم از سفر آئی سحر خیز کعبه دل من شمع محفل من کی ز در آئی به گرمی دست با کرمت آشنایم کن مبتلایم کن به پیش چشم گدای غریب می شود آیا جلوه گر آئی بیا ای درمان هر دردم الهی دور سرت گردم یا ابا صالح یا ابا صالح شده صبح جمعه من و تو ای نگار دلم با وفا مهدی دلم خواهد همره تو شوم تا دیار آل عبا مهدی بگیری دست مرا ببری تا قدمگاه کوثر نیلی مرا در آن کوچه های جفا با غمت سازی آشنای مهدی سحر خیز تربت مادر اذان گوی غربت مادر یا ابا صالح یا ابا صالح شده صبح جمعه من و تو در عزای پهلوی بشکسته شده تصویر دو چشم ترت روی نیلی ابروی بشکسته کرم کردی تا که من بشوم گرمی بزم ماتم زهرا گرفتی دست مرا به خدا تو به دست و بازوی بشکسته بگو هستی در کجا مهدی به جان زهرا بیا مهدی یا ابا صالح یا ابا صالح
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 10:9 ] [ مریم ]
الهي و ربي .... جهان و هر چه در آن است نشاني تو و آوارگي نشانه من... کوه و جنگل و دريانشان از عظمت تو و اشک و آه و حسرت نشاني من! تو کريمي و بخشنده..تو يگانه اي و بي نياز ... تو رئوفي و بزرگ... تو پشت و پناه و تکيه گاه دردمنداني... و من حقير و سرگشته و حيران ! پروردگارا ... اين بنده خاطي و بيچاره را ببخش و از درگهت نا اميد مگردان... اگر چه در وقت دلتنگي و دردمندي دست نياز به درگاهت دراز مي کنم و در هنگام حلاوت و سر خوشي از تو دورم! خدايا....... غمگينم و آزرده ... دلگيرم و تنها... بي پشت و پناهم و سر گردان... دلشکسته ام و به هر که و هر چيز رو کردم جز زخم عايدم نگشت! پس قلب شکسته ام را درياب و مرا از غم و غصه هاي دنيوي برهان! ادامه مطلب [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 18:27 ] [ مریم ]
چه شوری در جهان برپاست امروز بعرش کبریا غوغاست امروز بزرگین اسوه فرهنگ قرآن به پیش خالق یکتاست امروز مدینه چهره ماتم گرفته فغان درخانه طاهاست امروز زسوگ مادر خلقت ،بنالید که بالاتر زعاشوراست امروز زچاه خانه می آید صدایی علی مرتضی تنهاست امروز بیا درگوشه ای تنها بنالیم پریشان زینب کبری است امروز زنی مظلومه تراز فاطمه نیست زقبرمخفی اش پیداست امروز بسوز ای منتظر از داغ زهرا که غمگین کعبه دلهاست امروز [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 10:23 ] [ مریم ]
شمع ميپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟ در عزاي مادرت يابن الحسن يکدم بيا ، تا نپرسد اين جماعت باني مجلس کجاست
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 19:32 ] [ مریم ]
ای کاش این بغض های نگفته ای که سال هاست درگلو خانه کرده با آمدن ات بشکند و کوچ کند تا سبک شوم و دیگر غم را مهمان دل نکنم پس بیا تا بی غصه بمانم... [ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 11:59 ] [ مریم ]
در خلوتم ، ماه را مونس لحظه هاي تنهايي خود مي دانم. من به مانند قطره آبي هستم كه بزرگ ترين آرزويش، آرميدن در آغوش مهربان درياست. دستان لطيف نسيم را در دستانم مي فشارم. قاصدكي را مي بينم كه بر بال او نشسته و پيام مهرباني را به دشت شقايق ها مي برد. من همانند قطره اشكي هستم كه بر گونه گل لبخند مي چكم. در آغوش پرمهر صداقت مي خزم و در چهره زلال رود، اخلاص را مي بينم. اي خداي مهربان! تو را در لابلاي اشك هايم وقتي كه جاري مي شوند احساس مي كنم. وجودت را با چه كلامي توصيف كنم؟ هستي ات گواه راستي است. اي خوب! بگو كدام قاصدك بوي مهر تو را برايم به ارمغان خواهدآورد. بارانت را بر من ببارتا با طراوت بمانم. غير از تو كوچك ترين دوست من در كودكي سنجاقكي سرخ بود كه هر روز مرا به يك مزرعه مي برد و نام گل ها را به من مي آموخت. اي سرچشمه ي نيكي ها! شب ها زير بالشم ستاره اي مي گذاري تا خواب هاي خوب ببينم. خواب هاي شبانه پر از خاطره است. وقتي به زنجره ها شب بخير مي گويم مي دانم كه فردا خورشيد پلك هاي بسته مرا مي بوسد و از خواب بيدارم مي كند. مي خواهم بامدادان نماز عشق بخوانم و سبكبال به سويت پرواز كنم تا در كوچه هاي تاريك دلم كه سالهاست مسدود شده است روزنه اي باز كنم. آري، خواندن نماز عشق تمام خوشبختي من است؛ تا از نردبان صداقت بالا روم و تو را از نزديك بستايم. [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 12:41 ] [ مریم ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||